چه چیز در همهی کالتها مشترک است؟ (۱)
مغز تنبل ما دوست دارد همه چیز را سادهسازی کند. میخواهد تکلیف را روشن کند: این خوب است، این بد. این باید فلان باشد، این نباید. این هست، این نیست. اما متاسفانه یا خوشبختانه، دنیا اینطور نیست. منطق دنیا، باینری نیست. فازیک یا پیوستاری است. و در مورد «کالت» هم همین است.
مثلا در تاریخ ما، مجاهدین خلق، نمونهای از یک «کالت» تمام عیار بود و احتمالا هنوز هم هست. اما آیا فقط گروهکهایی مثل آنها کالت بودند؟ اصلا سوال این نیست که یک گروه کالت است یا نیست. سوال این است: هر گروهی، تا چه حد کالت است؟
برای پاسخ به این سوال لازم داریم ویژگیهای کالتها را بشناسیم. حدود نیم قرن پیش، در دورهای که کالتها مد روز بودند، روانپزشکی به نام رابرت لیفتون، پس از یک دهه مطالعه، در کتاب «اصلاح باورها و روانشناسی تمامیتگرایی» (Thought Reform and the Psychology of Totalism)، هشت ویژگی را برای کالتها برشمرده، که نامشان را گذاشته هشت گناه. به چهارتا از آنها در این یادداشت و به بقیه، در یادداشت بعد خواهیم پرداخت.
پیش از آن بگویم که مطالعه دربارهی کالتها در دنیای غرب در دو سه دههی اخیر خیلی کمتر شده، چون به نظر میرسد دیگر مسالهی آنها نیست. اما مسألهی ما هست، و به نظرم این روزها بیشتر از همیشه در جامعهی خودمان با آن روبروییم.
از کتابهای نسبتا جدید این حوزه، کتاب «وحشت، عشق و شستوشوی مغزی» (Terror, Love and Brainwashing) نوشته آلکساندرا استین در سال ۲۰۱۷ است که به فارسی هم ترجمه شده و آن را نشر سایلاو منتشر کرده است.
اما برویم سراغ هشت گناه لیفتون.
۱- کنترل محیط
اولین معیار لیفتون برای تشخیص کالتها، محدود کردن ارتباطات اعضایشان است. تا جایی که میشود اعضای کالت نباید ورودیهای اطلاعاتی خارج از کنترل داشته باشند. حتی معاشرت با افراد خارج از کالت باید محدود شود. رهبران کالت توصیه میکنند اعضایشان جاهایی نروند که حرف مخالف بشنوند.
قصد پنهان این است: تفکر نقاد خاموش شود، اما توجیه کالت برای اعضایش این است: «افکار ضاله به شما آسیب میزنند. همهی اینها برای مراقبت از شماست!»
ایزوله کردن اعضای کالت، کمکم یک جور حس خصومت علیه هرکسی در جهان بیرون را برای اعضا شکل میدهد. وقتی خانواده و دوستان سعی میکنند کسی را از کالت بیرون بکشند، او نسبت به این تلاشها گارد میگیرد، دیگران را گمراه میداند و حتی رابطهاش را با آنها کم یا قطع میکند. او فقط به کالت اعتماد دارد و لاغیر.
۲- فضای عرفانی
دومین ویژگیای که لیفتون میگوید، دستکاریهای عارف مسلکانه است. رهبر کالت، همیشه انسانی عارف مسلک است که کالت باور دارد او هوش بینظیر، دانش فراوان، قدرت ماورایی و رازهای پنهانی دارد که کمتر کسی از آنها باخبر است. گاهی به اعضا وعده میدهند که شما هم اگر تلاش کنید به این جایگاه معنوی میرسید، گاهی هم نه، جایگاه رهبر دستنیافتنی است.
ایدهآل سازی از رهبر، طی سالها، در فضایی عاطفی، شخصیتی از او در ذهن اعضای کالت میسازد که شبیه داستان خضر در ادبیات دینی است. او حتی ممکن است آدم بکشد، اما چیزهایی را میداند که شما نمیدانید، حتی اگر موسی باشید.
۳- اجبار برای خلوص
لیفتون، ویژگی سوم کالتها را دستوری نانوشته برای حفظ خلوص ذکر میکند. یعنی اعضای کالت مرتب ارزیابی میشوند تا ببینند آیا استانداردهای کالت را در رفتارشان رعایت میکنند، آیا به کالت وفادارند، و آیا به اندازهی کافی انرژی و عمرشان را صرف کالت میکنند.
اگر اینطور نباشد، آنها غالبا بصورت نامحسوس تنبیه میشوند. فرم معمول این مجازات، نه فیزیکی، که القای احساس شرم و گناه است.
کالت، نوعی تفکر صفر و یک را در اعضا ایجاد میکند: یا فرشتهاید یا شیطان، یا رستگارید یا گناهکار، یا سفید یا سیاه. چیزی بین این دو وجود ندارد. پس هیچ خطایی پذیرفته نیست.
۴- فرهنگ اعترافگیری
ویژگی چهارم، علاقهی کالتها به اعترافگیری است. آنها میل خاصی به «افشاگری» دارند. آنها اعضایشان را هم مجبور میکنند حریم خصوصی چندانی نداشته باشند.
اینکه اعضای کالت راز مگویی نداشته باشند و در برابر دیگران به همهی اشتباهاتشان اعتراف کنند، در فضایی پلیسی که اعضای کالت خود را مراقب یکدیگر میبینند و هرکس ممکن است «راپورت» یکی را به دیگران یا رهبر کالت بدهد، فضایی سنگین و پرفشار ایجاد میکند.
کالتها، علیرغم ادعایشان که قرار است آدمها را به امنیت و آرامش برسانند، به مرور فضایی پر اضطراب شکل میدهند که در آن نمیشود به هیچکس اعتماد کرد. ویروس پارانویا در کالتها خیلی زود پخش میشود. و یکی از دلایل فروپاشی آنها، که دیر یا زود اتفاق میافتد همین است.
در یادداشت بعد، دربارهی ویژگیهای دیگر کالتها خواهم گفت.
