سهگانهی روشن در برابر سهگانهی تاریک
سال ۲۰۰۲ دلروی پالهاس و کوین ویلیامز اصطلاحی جدید را به ادبیات روانشناسی وارد کردند: سهگانهی تاریک.
مطالعات آنها نشان میداد خیلی از مجرمان، آزارگران، و آنها که ما را متعجب میکنند که «مگر میشود کسی آدم باشد و اینطور رفتار کند؟» هرچند کاملا واجد معیارهای تشخیصی اختلالات شخصیت شناخته شده نیستند، اما مجموعهای از نشانههای سه سندرم شخصیتی را نشان میدهند: خودشیفتگی، سایکوپاتی و ماکیاولیسم.
دو اختلال شخصیت خودشیفته و ضد اجتماعی (سایکوپاتی) در کتب مرجع توصیف شدهاند و زیاد از آنها شنیدهاید، اما «ماکیاولیسم» که نامش برگرفته از نیکولو ماکیاولی است، کمتر مشهور است.
ماکیاولیسم در روانشناسی یعنی تمایل به فریب، دستکاری روانی دیگران (که در یادداشت های قبل توضیحش دادم) و استفاده ابزاری از آنها برای رسیدن به اهداف خود.
ماکیاولیستها اغلب به دیگران بیاعتمادند،باور دارند «هدف، وسیله را توجیه میکند» و احساسات و اخلاق را در تصمیمگیری کنار میگذارند. آنها روابط را بیشتر بهعنوان ابزار قدرت و منفعت میبینند تا پیوند اصیل انسانی. آنها درد دیگران را نمیفهمند و تنها چیزی که میفهمند قدرت است.
شاید ما آنقدر گرفتار سهگانهی تاریک باشیم که روشنیها را فراموش کرده باشیم. آنوقت ناامید میشویم. یعنی سرشت آدمیزاد همین قدر وحشتناک است؟
اجازه بدهید بعد از چند یادداشت که همه دربارهی نیمهی تاریک انسانیت بود، در این یادداشت پرانتزی باز کنم به نیمهی روشن وجود انسان. این چیزی است که انگار خودم برای تجدید قوا لازمش دارم. و البته فکر میکنم همهی ما در ادامهی راهمان لازمش داریم، برای تشخیص اینکه به چه کسی اعتماد کنیم یا نکنیم.
در سال ۲۰۱۹، روانشناسان، ایدهی «سهگانه روشن» را مطرح کردند، شاید چون میخواستند نشان دهند به همان اندازه که تاریکی در روان آدمیزاد هست، روشنی هم هست.
محققان از تعداد زیادی از آدمها خواستند فهرستی از ویژگیهای شخصیتی را در خودشان ارزیابی کنند. نتیجه این شد: یک همبستگی منفی خیلی معنادار بین دو گروه از ویژگیها. هرقدر آدمها به ویژگیهای سهگانهی تاریک نزدیک تر بودند، از برخی ویژگیهای شخصیتی دیگر دورتر بودند و برعکس. کسی نبود که در هر دو دسته نمرهی بالا بیاورد. نام ویژگیهای مخالف سهگانهی تاریک را گذاشتند سهگانهی روشن.
اما این سهگانهی روشن چه بود که نقطهی مقابل سهگانهی تاریک است؟
مولفهی اول سهگانهی روشن، «کانتیانیسم» است، برگرفته از نام فیلسوف آلمانی، امانوئل کانت. کسانی که سطح بالای کانتیانیسم دارند، مستقل زندگی میکنند و دیگران را به چشم ابزاری برای رسیدن به مقاصد خود نمیدانند. در عین حال صادق و صریحند، هرچند این صداقت به مذاق دیگران خوش نیاید.
دو گزاره در پرسشنامه که این ویژگی شخصیتی را اندازه میگیرد اینهاست: «من صداقت را بر جذابیت ترجیح میدهم» و «وقتی با مردم صحبت میکنم، به ندرت به این فکر میکنم که انتظاری از آنها داشته باشم.»
غالبا کانتیانیسم بالا، نشاندهندهی آمادگی فرد برای انجام فداکاریهای بزرگ است، به ویژه اگر آن فداکاری منجر به اتفاق خوبی برای عموم مردم شود.
ویژگی دوم سهگانهی روشن، اومانیسم (انسانگرایی) است، یعنی باور به اینکه همهی انسانها، بدون استثنا، سزاوار عشق و احترامند.
در پرسشنامهی استاندارد، کسانی که به این عبارات نمرهی بالایی میدهند شاخص اومانیسم بالا دارند: «تمایل دارم با همهی آدمها به عنوان افرادی ارزشمند رفتار کنم» و «تمایل دارم موفقیتهای دیگران را تحسین کنم».
هستهی اومانیسم، باور به برابری اخلاقی است؛ اینکه همه سزاوار حقوق و فرصتهای برابرند.
و سومین مولفهی سهگانهی روشن، ایمان به انسانیت است. کسی که در این شاخص نمرهی بالایی میگیرد، باور دارد که دیگران ذاتاً خوب، اخلاقمدار، قابل اعتماد و سزاوار همدلی و بخششند.
دو گزارهای از پرسشنامه که ایمان به انسانیت را اندازه میگیرند اینهاست: «تمایل دارم بهترین جنبههای مردم را ببینم» و «افرادی را که به من آسیب زدهاند را زود میبخشم.»
برخی پژوهشگران معتقدند یک ویژگی چهارم به نام عامل اِچ (H) را هم باید به سهگانهی روشن اضافه کرد. اِچ مخفف دو کلمهی «صداقت» (Honesty) و «فروتنی» (Humility) است، چون محققان به این نتیجه رسیدند که این دو ویژگی اغلب دست در دست همند.
کسانی که عامل اِچ بالا دارند، صادق، صمیمی، متواضع و بخشندهاند. تحقیقات نشان میدهد که این ویژگیها با ویژگیهای سهگانهی روشن همپوشانی زیادی دارد. و اینها همه، نقطهی مقابل سهگانهی تاریک است.
ما هم در این همه تاریکی، میتوانیم روشنیها را ببینیم، که اطرافمان کم نیست، مخصوصا اگر به جلو نگاه کنیم.
اگر به این موضوع علاقهمندید یا کنجکاوید که بیشتر بدانید، حتماً بخشهای بعدی را از دست ندهید:
