شست و شوی مغزی
اول بگویم که اصطلاح شستوشوی مغزی، خیلی علمی نیست. یک روزنامهنگار آمریکایی به نام ادوارد هانتر اولین بار در سال ۱۹۵۰ و در مقالهای درباره تکنیکهای روانشناختی مورد استفاده برای اسرای جنگی آن را به کار برد. او ادعا کرد این ترجمهای است از اصطلاحی که مأموران اطلاعاتی چینی استفاده میکنند.
بعضی پژوهشگران که از واژههای دارای بار ارزشی پرهیز میکنند، مخالف استفاده از آنند. آنها اصطلاح القای ایدئولوژی (Indoctrination) را درستتر میدانند. اما رابرت لیفتون و خیلیهای دیگر همان اصطلاح شستوشوی مغزی را به کار میبرند و دو عنصر اصلی برایش تعریف میکنند: اعتراف و بازآموزی.
عنصر اعتراف بر وادار کردن فرد به بیان خطاهای گذشتهاش متمرکز است، که بعد میشود از آن برای دستکاری روانی یا باجگیری استفاده کرد. بازآموزی هم یعنی ارائهی یک جهانبینی یا نظام اعتقادی جدید. هدف هر دو، اثرگذاری بر حس هویت و وفاداریست.
اما چرا اصلا کسی باید اجازه دهد مغزش شستوشو داده شود؟
روانشناس اجتماعی ماریلین بروئر نظریه تمایز بهینه (Optimal Distinctiveness) را مطرح میکند. او میگوید همهی آدمها دو نیاز اساسی و غریزی دارند:
اول اینکه به عنوان یک فرد مهم و منحصربهفرد شناخته شوند، و دوم اینکه بخشی از یک جامعه مهربان و پذیرا باشند. کالتها هر دو نیاز را به خوبی پاسخ میدهند.
وقتی وارد جمعی میشوید که خیلی تحویلتان میگیرند، حس میکنید چه آدم خاصی شدهاید. این بازی بمباران عشق (Love Bombing) را خودشیفتهها هم اوایل رابطه با طعمههاشان میکنند.
ترفند اثرگذار دیگر، احساس پذیرفته شدن فوری در یک جمع مهربان است؛ مخصوصا جمعی که همه نمیتوانند واردش شوند: «تو خاصی و با بقیه فرق داری» و به این ترتیب عضویت در کالت به نمادی از منزلت تبدیل میشود.
و بعد، کالت سعی میکند نوعی ایزولاسیون ایجاد کند. وقت آزاد اعضا با برنامههای خاص پر میشود تا فقط در همان جمعهای بسته حضور داشته باشند و همان یک روایت کالت را مکرراً بشنوند و با دیگرانی که مثل آنها فکر نمیکنند کمتر مواجه شوند، تا ایمانشان متزلزل نشود.
یک ترفند روانشناختی جالب دیگر هم در بدو ورود به کالت به کار میبرند: اثر هیزینگ.
هیزینگ (Hazing) به مجموعهای از کارهای پست، سخت یا خطرناک میگویند که به عنوان شرط ورود یا پذیرش در یک کالت باید انجام شود. هیزینگ غالبا شامل آزار جسمی یا روانی است و با هدف ایجاد احساس تعلق، وفاداری و هویت گروهی انجام میشود.
هیزینگ ابزاری برای کنترل و وابسته کردن بیشتر عضو جدید است. چون او پس از تحمل این رنج و بهای سنگینی که برای عضویت در کالت پذیرفته، آن را ارزشمندتر میپندارد.
شاید فکر کنید چرا کسی باید بخواهد به گروهی بپیوندد که از همان اول هزینهی زیادی به او تحمیل میکند؟ پاسخش شبیه پاسخ این سوال است: چرا باید یک نفر برای خرید یک ماشین بیست میلیارد پول بدهد؟
وقتی امکانش را داری، هرچه بیشتر هزینه کنی، احساس میکنی «اوه! کاری کردم که کسی نکرده!» و این همان حس خاص بودن را تقویت میکند. دهها مطالعه نشان دادهاند که وقتی افراد برای پیوستن به یک کالت، مجبور به تجربهی مصیبتباری میشوند، تعهدشان به کالت، در مقایسه با وقتی که ورود به آن آسان است، خیلی بالاتر میرود.
حالا میتوانید درک کنید که چرا هرچه بیشتر به عضو یک کالت فشار بیاورید و درواقع هرچه بیشتر به او هزینه تحمیل کنید، اثر معکوس دارد و وفاداری او به کالت بیشتر میشود؟
حتی اگر اوضاع آنطور که امید داشتند پیش نرود، اعضای کالت متعهد باقی میمانند. شبیه همان پدیدهی EOS (Escalation of Commitment) است؛ وقتی به خودتان میگویید «من که این همه هزینه دادم، دیگر نباید رها کنم.» حتی اگر راهی که میروید به ترکستان باشد.
نتیجهی منطقی: با اعضای کالت بحث نکنید. با آنها دعوا نکنید. فشار نیاورید. چون نتیجهی معکوس دارد. چون آنها در نهایت خود را متقاعد میکنند که این همه هزینه کرده و فشارها را تحمل کردهاند، و آنوقت تعهدشان به کالت بیشتر میشود.
اگر به این موضوع علاقهمندید یا کنجکاوید که بیشتر بدانید، حتماً بخشهای بعدی را از دست ندهید:
