چه چیز در همهی کالتها مشترک است؟ (۲)
داریم معیارهای هشتگانهی رابرت لیفتون را مرور میکنیم. رسیدیم به معیار پنجم.
۵- ضدیت با علم تجربی
اعتقادات کالت، مصداق واقعی «شبه علم» است. لیفتون میگوید کالتها تلاش میکنند نظامی از باورها را در ذهن اعضا ایجاد کنند که ظاهراً نوعی موثر و ارزشمند از دانش است، اما رازآلود، پر ابهام و گاهی واضحا غیرمنطقی است. با اینحال، رهبران کالت با چنان ایمان و یقینی از آن صحبت میکنند که اعضا حتی نمیتوانند تصور کنند مفید یا اثرگذار نباشد.
کالت مومنانی راستین میخواهد، نه موجوداتی مردد و شکاک.
اعضای کالت حتی برای درمان بیماریها، توصیههای پزشکی را کنار میگذارند و به درمانهای ماورایی که کالت مبلغ آنهاست میچسبند، حتی اگر بیاثر بودن آن را ببینند، و حتی اگر بمیرند.
۶- ادبیات مختص به خود
کالتها به تدریج دایرهی واژگان خود را شکل میدهند؛ عباراتی که برای آنها تبدیل میشود به کد، با معانی خاص که دیگران نمیفهمند. این باعث میشود آنها هویت جمعی متمایزی را شکل دهند، همانطور که ممکن است رهبر کالت الگویی خاص از پوشش را هم تجویز کند تا به بخشی از هویت کالت تبدیل شود.
این ادبیات و نظام مفهومی باعث میشود کسی نتواند با اعضای کالت گفتگویی منطقی داشته باشد. انگار جهان معنایی آنها با دیگران متفاوت است و نقطهی اشتراک یا اتصال ذهنشان با دیگران قطع شده.
۷- عقیده برتر از انسانیت
لیفتون میگوید وقتی رهبران کالت از این تاکتیک استفاده میکنند، یعنی برتری دادن عقیده بر انسانیت، به اعضا یاد میدهند اگر تجربهی شخصیشان با آنچه رهبر میگوید همخوانی ندارد، باید تجربهی خودشان را رد کنند. آنچه رهبر میگوید اتفاق افتاده، حقیقت دارد و دیگر هیچ. احساسات اصیل و واقعی سرکوب میشوند و جای خود را میدهد به همنواییِ بیمنطق با هنجارهای کالت.
رهبر کالت، عملاً حتی مالک بدن اعضاست و این حق را برای خودش قائل است که در مسائل خصوصی آنها دخالت کند، مثل اینکه با چه کسی ازدواج کنند، یا چند فرزند بیاورند و...
بدن، ذهن و احساس اعضا، متعلق به کالت تلقی میشود و آنها یاد میگیرند نه به دیگران، که حتی به خودشان هم اعتماد نکنند. آنان فقط به کالت اعتماد میکنند.
این همان چیزی است که در روانشناسی میگوییم «گسلایت». گسلایت مداوم، اعضای کالت را به جایی میرساند که ندانند «من چه میبینم یا میشنوم»، بلکه فقط بدانند «چه باید ببینند یا باید بشنوند».
۸- ذهنیت «ما در برابر آنان»
این آخری، خیلی تکاندهنده است. لیفتون میگوید رهبر کالت تعیین میکند چه کسی میتواند زنده بماند یا بمیرد. تقسیمبندی «ما در برابر آنان» مخصوصا وقتی به اوج میرسد که رهبر میگوید هرکس از ما نیست، انسان نیست و با او هرکاری میشود کرد.
از نگاه کالت، هرکس عضو کالت نیست، دشمن است و اگر جلوی کالت بایستد هر اقدامی، هرقدر خشونتآمیز و ضد انسانی بر علیه او مجاز است. کسی که کالت را ترک میکند هم دشمن است. هیچ رحم و مروتی در کار نیست.
غیر از این هشت معیار رابرت لیفتون، در منابع، ویژگی مشترک دیگری را هم برای کالتها ذکر کردهاند: ویرانگری. همهی متخصصان بر این توافق دارند که کالت نمیتواند آسیب نزند، نمیتواند فاجعه به بار نیاورد، و نمیتواند مخرب نباشد.
این ویرانگری، گاهی فقط متوجه اعضای کالت است و زندگی آنها را نابود میکند، و گاهی به جامعه آسیب میزند. هرچه کالت قدرتمندتر، ویرانیاش بیشتر.
و همهی اینها، حول محور یک فرد است؛ طوری که اساسا کالت را اینطور تعریف میکنند: گروهی با رهبری کاریزماتیک و ویرانگر که باورها، رفتار، بدن و حتی حساب بانکی افراد را کنترل میکند. (ویند گودفرند، ۲۰۲۴)
بگذارید این یادداشت را با جملهی استیون حسن، متخصص کالتها، در کتاب «نبرد با کنترل ذهن فرقهای» (Combating Cult Mind Control) به پایان ببرم:
«کالتهای مخرب بهشکلی غیراخلاقی اطلاعات را دستکاری میکنند تا قدرت و کنترل را برای یک رهبر اقتدارگرا به دست آورند، حفظ کنند و افزایش دهند.»
اگر به این موضوع علاقهمندید یا کنجکاوید که بیشتر بدانید، حتماً بخشهای بعدی را از دست ندهید:
