داریم دربارهی فرهنگ کالت صحبت میکنیم، نه صرفاً یک گروه یا فرقه یا نهاد خاص. مولفههایی که از فرهنگ کالتی شناسایی کردهایم: تشویق وفاداری و مطلق نگری، عدم پذیرش تفکر نقاد، ایزوله و محدود کردن ارتباطات، تفکر سیاه و سفید و خودی و غیر خودی، تحقیر و کنترل از طریق اعتراف گیری و... حالا می رسیم به یک مولفهی مهم دیگر: نگاه ابزاری به زنان و آزار جنسی.
یانجا لالیچ، جامعهشناس و پژوهشگر کالت در مقالاتش این ایده را مطرح میکند که در کالتها فرهنگ مردسالار حاکم است و یکی از اتفاقات رایج، خشونت جنسی است. او میگوید حدود ۴۰ درصد زنان، آزار جنسی را در کالت گزارش میکنند. با این حال چرا همچنان به کالت وفادار میمانند؟
لالیچ در مقالهای، چهار دینامیک را برای این پدیده توصیف میکند:
۱- قوانین نانوشته: کالت ها، معمولا قواعدی را در ذهن اعضا تثبیت میکنند مبتنی بر سلسله مراتب قدرت. اطاعت حرف اول را میزند، نه برابری. و زنان هم که غالبا سنت گراترند، پاسدار قوانیناند، حتی وقتی به ضررشان است.
۲- افتخار: در فرهنگ کالتی، گاهی ارضای جنسی رهبر، افتخار یا هدیهای به زنان عضو کالت است: «تو خیلی خاصی که این مرد تو را خواسته و باید سپاسگزار باشی.» و یا «رابطه با این مرد برای رشد یا نجاتت ضروری است.»
۳- آزمون وفاداری: به زنان میگویند تقدیم کردن بدنشان به گروه یا به رهبر، یک فداکاری ارزشمند است و نپذیرفتنش نشانه خودخواهی و بیوفایی.
۴- فرهنگ اطاعتپذیری زنان: بیشتر کالتها تفکری را ترویج میکنند که در آن قدرت در دست مردان است و زنان وظیفهای جز خدمت به مردان ندارند.
اما شاید فراتر از آنچه لالیچ میگوید، این داستان را بشود با دینامیک چرخهی آزار (Cycle of Abuse) توضیح داد که اولین بار لنور واکر در ۱۹۷۹ در کتاب «زن کتکخورده» (The Battered Woman) مطرح کرد. اینکه چطور یک زن میتواند سالها مورد انواع و اقسام آزارهای مرد قرار بگیرد اما همچنان خودش را عاشق یا وابسته به او بداند.
واکر در کتابش مدلی را ارائه کرد که مطابق آن، آزارگران، قربانیان(معمولا زن، و البته گاهی مرد)شان را سوار یک «ترنهوایی» هیجانی میکنند که سه فاز چرخشی دارد: تنشسازی، انفجار و دستکاری روانی با عشق.
ساده اش این است: اول آزارگر خواسته یا تعارضی را مطرح میکند که قربانی با آن مخالف است. آزارگر فشار می آورد و تنش بالا میگیرد و بعد، انفجار خشم آزارگر. اینجاست که خشونت و آزار روانی، جنسی یا فیزیکی رخ میدهد. اما بعد، آزارگر، قربانی را غرق عشق و توجه میکند. حتی عذرخواهی هم میکند. هرچند غالبا با مخابره این پیام ضمنی که «حقت بود و اگر رفتارت را اصلاح کنی دیگر این اتفاق نمیافتد»، اما واقعیت این است که میافتد و باز هم میافتد.
در این الگو، آزارگر عملاً مسئولیت رفتارش را از خودش سلب میکند و آن را به هیجانی نسبت میدهد که مسبب ایجادش، رفتار قربانی است. این یعنی القای حس گناه به او. و بعد، وقتی قربانی، بعد از آزار، بارها در معرض عشق شیرین آزارگر قرار میگیرد، شاخکهایش دیگر نسبت به خشونت و آزار حساس نیست، و برعکس، ذهنش عادت میکند که از آن استقبال کند، چون پاداش عشق آزارگر را به دنبال دارد.
الکساندرا استاین، روانشناس اجتماعی، بعدها در کتاب «وحشت، عشق و شستشوی مغزی» (که دو ترجمه از آن به فارسی وجود دارد؛ عهدیه عبادی / نشر سایلاو و آنوشا نیک سرشت / وزن دنیا) نظریه واکر را بسط میدهد و استدلال میکند که سردرگمی و اضطراب مداوم قربانی در این رابطه سمی، منجر به شکل گیری نوعی دلبستگی آشفته (disorganized attachment) میشود.
چرخهی آزار، نمونهای است از تقویت متناوب، که روان شناسان رفتارگرا آن را کشف کرده بودند: پاداشهای گاهبهگاه اعتیادآورتر از پاداشهای مداومند. وقتی آدمها نمیدانند کی قرار است پاداش بگیرند، عدم قطعیت آنها را به «قماربازان روانی» تبدیل میکند. و آنها انگار از این چرخه لذت میبرند و ادامهاش میدهند.
الن پنس و مایکل پیمار در ۱۹۹۳ «چرخهی قدرت و کنترل» را معرفی کردند که انواع مختلف آزار در روابط رمانتیک را نشان میدهد، اما برای کالتها هم می شود از آن استفاده کرد. لبهی خارجی چرخه «خشونت فیزیکی و جنسی» است، اما درونش انواع مختلف آزارهاست که خلاصهاش این است: استفاده از «ترس» برای باجگیری روانی، تا آدمها کاری را که آزارگر میخواهد انجام دهند.
یکی از رایجترین اشکال آزار روانی در چرخهی قدرت و کنترل، «کم جلوه دادن، انکار و سرزنش» است. آزارگر، بعد آز آن که هر کار دلش خواست کرد، یا اهمیت و تأثیر آزار و خشونت را کمرنگ جلوه میدهد، یا اساسا وقوع آن را انکارمیکند، یا قربانی را سرزنش میکند و او را مقصر جلوه میدهد. اینها برایتان آشنا نیست؟

اگر به این موضوع علاقهمندید یا کنجکاوید که بیشتر بدانید، حتماً بخشهای بعدی را از دست ندهید:
عشق سیاه؛ یادداشت دوم : چه چیز در همهی کالتها مشترک است؟ (۱)
عشق سیاه؛ یادداشت سوم : چه چیز در همهی کالتها مشترک است؟ (۲)
عشق سیاه: یادداشت ششم : سهگانهی روشن در برابر سهگانهی تاریک
عشق سیاه: یادداشت یازدهم : فرار از سپیدی تردید، به سیاهی قطعیت





